تبليغاتX
گاه نوشت های باران - من برگشتم .....

گاه نوشت های باران

من برگشتم .....

اصلا" خودمم نفهمیدم چه طور شد که یهو سر از دیار کفر در آوردم .

وقتی بهم گفتن که به خاطر مریضی بابابزرگم قراره دوباره امسال بریم آلمان خیلی شوکه شدم . چاره ای نبود ما باید می رفتیم . خیلی سریع هم باید می رفتیم . طوری که من تمام وسایل شخصی و ضروریم رو هم جا گذاشتم و بنا بر روال این فرهنگ مرد سالارانه حتی به اینکه مخالفت کنم و نرم فکر هم نکردم .

اما چی شد که این وبلاگ تار عنکبوت بست ؟؟

این رو احتمالا" دوست عزیز داغ دیده و رنج کشیدم ! سهیل  به خوبی می تونه واستون تشریح کنه !!!!

معمولا" خانوم ها وقتی صحبت از خرید و گردش و به طور کلی پول به باد دادن میشه همیشه وقت دارن و تمام کارهایی که قبلا" به نظرشون مهم و حیاتی بوده بی اهمیت جلوه میکنه . خوب منم اگه راستش رو بخواین اصلا" فراموش کردم که باران نوشتی وجود داشته وتو این چند وقت سعی کردم دل هیچ کسی رو نشکونم و به همه مغازه ها سر بزنم ..! اما همین طوری که می بینین خودم رو به این ماه پر برکت رسوندم تا یک وقتی خدای نکرده از روزه گرفتن جا نمونم.!!!!!

از شما چه پنهون بعد از اینکه اومدم ایران و دو روز خوابیدم تا شب و روزم رو پیدا کنم دوباره یاد تنهایی ها و بیکاری هام افتادم و مثل برق اومدم پای کامپیوتر تا به خیال خودم کامنت هام روچک کنم .

اما چه خیال خامی !!!

بدجنس ها .............

نه به اون استقبال اولیتون  نه به اینکه اصلا" سراغی از آدم نمی گیرین .نمی گین بچه مردم سرخورده میشه میره خودکشی میکنه ؟؟!!

واسه همین هم تا اطلاع ثانوی ( یعنی موقعی که نازمو نکشین و از دلم در نیارین ) با همتون قهرم !!!

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 21:19  توسط باران  |